تبليغاتX
من و هسمري
 

من و هسمري

 
 

 
 
جوجوقناري
جوجوقناري

سلام، متولد مرداد 63 هستم. 19 شهريور 84 به اسارت هسمري در آمدم. خيلي دوسمش دارم و از اونجا كه هسمري منو بعضي وقتها قناري يا جو جو صدا مي كنه، شما هم منو به همين اسم بشناسيد. اسم وبلاگمم من و هسمري هست و تو وبلاگم از زندگيم و روزمره گي هام مي نويسم.
يه لطفي كنيد منو كه لينك مي كنيد، من و هسمري بنويسيد نه من و همسري!!ممنونم

 

 

پیوند ها

بانو

سحر بانو

طعم گس زندگي

بهشت و جهنم

دريا جون

افسون ( افسانه )

ارين و ماماني

خانوم كوچولو

دختري در مزرعه

بادوم و پسته

گلاره

خانومه آبي

يادداشت هاي يك دختر حاجي!

خاطرات روزانه

جلجل

آشيانه عشق(عسل)

همدم

آبنوس

من و كپل

سيراويج

در پيچ و خم زندگي ( مامان ياسمين )

اشك ها و لبخند ها ( يلدا جون )

اليناي قشنگ زندگي من

سرزمين بي انتها

بهار و طاها ( ترنم زندگي )

ناعمه و علي

مطبخ رويا

 

مطالب اخير

!حرف دل+ بعداً نوشت

آخر هفته بي مزه

!ناخن پدر شوهر

!تأييديه

!آرزوهايي كه به دست نيوردم

!خر و پف

!!عروق بدن آقايون + بعداً نوشت

من و آرزوهام

!!قر و قاطي

تهنايي

 
 

پیوند های روزانه

دهكده اسمايلي

شكلك 4

شكلك 3

شكلك 2

شكلك1

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 

!حرف دل+ بعداً نوشت


6 سال گذشت!   چه زود گذشت! انگار ديروز بود

يادته؟؟ 19 بهمن هزار و سيصدو تيركمون!!! Sagittariusنه 1382!

يادته كجا بوديم؟؟

يادته چقدر من من كردي؟؟

يادته هوارتا خجالتي بوده!! دور از جون حالا!

يادته تو چشام نگاه نمي كردي؟؟؟  خيره شده بودي به دستام!

يادته چي گفتي؟؟ Flower

من يادمه! مي دونم تو هم يادته! گفتي

Kisses  دوست دارم!  Be Mine


يادته من چي جواب دادم!؟؟

...........


حالا جهت مشوش كردن اذهان ع م و م ي كه اين روزا مد شده!! نمي گم تا خوانندگان محترم تو كف بمونن!!!


praying  خدا خودت با بزرگيت، عشق قشنگمونو در پناه خودت حفظ كن



پ ن1: بهترم!! يعني دارم تمام سعيمو مي كنم! ، شكرخدا!! ا

پ ن2: روابط با هسمري حسنه مي باشد به لطف الهي!! Geminiكلاً عادت ندارم وقتي مي بينم خودشم به كار اشتباهش پي برده كش بدم قضيه رو! بعد از كامنتي كه شهرزادHippie( عبور با فرغون ) گذاشت و هسمري مجبور شد به قول خودش افشاگري كنه كه شمر نيست!!! تازه مي گه فهميدم منظور برادرم چي بود!!  ( هسمري با قايق موتوري!! ) شهرزاد جون، مي خواي برات آب حوض بكشم؟؟؟

پ ن3: هوا بس ناجوانمردانه فقط سرد است!! پس برفش كو؟؟؟؟ سوال


بعداً نوشت: فردا مي ريم شمال!!!  زياد ذوق ندارم! دعا كنيد خوش بگذره! فقط ديگه اينترنت ندارم! دايل آپه كه به علت سرعت بالا آدمو ياد اموات بعضيا مي ندازه!  ولي فكر نكنم از خير همون دايل آپ هم بگذرم!whistling


دوشنبه 19 بهمن1388 |

 

آخر هفته بي مزه


سلام Kisses

خوبين؟؟؟ خوشين؟؟

خوش مي گذره؟؟؟؟Girl Power

من و هسمري هم خوبيم!Gemini

عارضم خدمتتون كه كلاً قاطي مي باشم بدجور!!!

دوشنبه با هسمري حموم تشريف داشتيم كه آمدم بيرون ديدم تلفن خودشو كشته، نگاه كردم ديدم برادر هسمريه!! زنگ زدم بهش!!36_13_1.gif

بعد من خوبم تو خوبي ما خوبيم!!! ميگه من فردا مي يام تهران!!!!

واييييييييييييييييييييييييييييييييي!! يعني كارد مي زدي خونم در نمي يومد!!! آخه هتلم مي رن دو روز زودتر رزرو مي كنن ، نه اينكه امروز بگن فردا برن!!! ديگه فرياد زدم هسمري!!hysteric.gif در حمومو باز كرده!! ميگم داداشت فردا مياد 36_1_44.gifفكر كنم از زور شوك يه 5 دقيقه در حموم باز بود تا گفتم بند يخ مي كني الان!!!

آمده بيرون ميگه چي گفتي؟؟

من: هيچي!گفتم خوش آمدي!! منتظرتيم!

هسمري: نه زنگ مي زنم ميگم نيا!!!آماده نيستيم! يا حداقل ديرتر بياد!

من:آره ديگه آبرو ريزي!!!

يعني من كلاً 19 ساعت وقت داشتم كه 6 ساعتش شب و خواب بودNight و 9 ساعتش شركت!! با اين همه كار!!!! مي مونه چند ساعت؟؟؟

آخه من الان 4 دفعه است به هسمري ميگم بگو يه دو روز زودتر بگن!! ما هم آمادگي داشته باشيم! آخه شايد يخچاله من خالي بود!! اصلاً شايد نبودم!!!!!!!!!!! (البته ماه پيش كه آمدن دو روز زودتر گفتن خدايي )

ولي هسمري هيچ وقت نگفت!!!36_1_4.gif خيلي ناراحت شدم! چون هم من تا 5 سر كار بودم! بليط جشنواره داشتيم كه ماليد!4_14_6.gif يه چيزايي هم نداشتيم!! بايد مي خريدم!خونه هم كثيف بود!!! البته خونه ما از نظر هسمري هميشه تميزه!!!! خداييش تميزم بود ولي نه اونجوري كه من مي خوام!!! ديگه تندي زنگ زدم خانومه سرايدارمون كه تو فردا بيا اينجا رو تميز كن!! و بقيه رو هم برنامه ريزي كردم!! حالا فكر كنيد سرخپوستا هم حمله كرده بودن!!!!! يه دعواي تميزي هم با هسمري كردم كه من هر چي ميگم تو پشت گوش بنداز!!! اون وقت الان بگو زنگ مي زنم ميگم نياد!!!! اينم راهكار به سبك هسمري!!!!!!!!!!! راهكاراتم  به درد نمي خوره!! ايششششششششششش

من كلي داد و بيداد كردم تو كل اين مدت هوار كردن من! هسمري اينجوري بود: هيچي نگفت، البته دو جمله گفت 1-ببخشيد 2-شما درست مي گي!! اينكارو مي كنه كه دعوامون نشه!!  ولي خوب من با آدم زنده دارم حرف مي زنم!!Gnome


خلاصه سه شنبه اومد در حالي كه من چشام ديگه از زور تند تند كار كردن و فشار پائين باز نميشد!!! چهارشنبه هم كه يه روز ديگه خدا بود و سپري شد!! پنجشنبه هم به هسمري گفتم منو ببر خونه ماميgirl_to_take_umbrage2.gif( مي خواستم تمديد اعصاب كنم!!) يكي از دوستام هم مي خواست نذري بياره! خلاصه اون نذري رو آورد داد به هسمري Diving، چون من خونه مامي بودم!! بعدشم با هم رفتن بيرون ( با برادر هسمري)drinks.gif

خونه مامي خيلي بهم خوش گذشت واقعاً احتياج داشتم!dance3.gif

چون هسمري گفت دوست دارم تو هم شام با ما باشي، قرار شد بياد دنبالم! ولي اي كاش قبول نمي كردم! آخه جلوي برادرش يه چيزي بهم گفت، ضايعم كرد! برادرشم از خدا خواسته سريع پشتش مسخرم كرد!!!! مثلاً رفته بودم تمديد اعصاب!!! حالم اساسي گرفته شد!!! 


بعدش ميگه من منظوري نداشتم!!! خوبه حالا منظوري نداشتي، اگه داشتي چي مي شد!

اين منم مي خوام خودمو پرتاب كنم پائين از زور خوشحالي!!

جمعه هم ساعت 2 بليط داشت كه برگرده، هسمري برد رسوندش!! Steamroller 

همين!!!

خيلي از لحاظ روحي به هم ريختم!

واقعيتش اينكه خيلي اين 4 سالي كه عروسي كرديم تلاش كردم بينمون فاصله نيوفته ، چقدر زار زدم!!!36_1_44.gif فقط نگاهم كرد!!! و گفت تو دنبال دعوايي!!!حالا الان كه اون بعد چهار سال يادش افتاده!!Hairdo من ريختم به هم بدجور!!! هم از دست كاراي خودش( البته كارايي كه در برابر خانوادش انجام ميده!! در مورد خودم كم نميزاره خداييش!)خسته شدم هم خانوادش!!!! كم اوردم شديد! بايد ياد بگيره اين روابط بين من و خانوادشو مديديت كنه و طوري رفتار كنه كه اونا جرأت بي احترامي پيدا نكنن!! از درون ازش ناراحتم همين تو ارتباطمون تأثير منفيه بدي گذاشته!!   خيلي زود از كوره در ميرم!

برام دعا كنيد لطفاً دعا لازمم!!praying

نمي دونم شايد خوشي زده زير دلم!!نه؟؟ولي متأسفانه يه مقداري نااميدي بهم فائق شده! مامي ميگه داري خودتو خورد مي كني!!!نمي دونم!! دعام كنيد خيلي!!praying

 ولي خستم از نظر روحي!!36_1_44.gif

خدايا شكرت به خاطر تمام نعمات و الطافت!


مي خوام قيام كنم! مي خوام بشم مثل قبل تازه بهتر! مي خوام دوباره صبور باشم و آروم ولي كمك هسمري خيلي لازمه ( هم درك كنه هم جلوي اين رفتارهاي خانواده شمعدانيشو بگيره، حالم ديگه داره بهم مي خوره!! اصلاً حوصلشونو ندارم!!!) ديگه تنهايي نمي تونم! علت اينكه الانم اينقدر جوش آوردم همين تنها به دوش كشيدن!!دلم خيلي شكسته!

مثلاً خطهاي تلفن تو تهران خيلي افتضاح به هم ريخته زنگ مي زنم با هسمري حرف بزنم با اسماعيل چاقو كش حرف مي زنم!!! حالا اين پدر هسمري زنگ مي زنه گوشيه من!! 36_13_1.gif  با سكينه 3 .... حرف مي زنه يا گوشيم در دسترس نيست! فكر مي كنه من عمداً اين كارو مي كنم!!!! ميگه زنگ زدم بر نداشتي يا گوشيت گفت در دسترس نيستي!!!!! خوب به من چه!!!! مگه تقصير منه؟؟؟؟ خدا مي دونه من به دشمنم كرم نمي ريزم چه برسه به خانواده هسمري  اون وقت اين بازخورد ها به من مي رسه!!!!

ول كن اصنشم!! 


جوجوقناري:

اينها رو اينجا نوشتم تا يادم باشه كه چه قولي به خودم دادم!  كه حرص نخورم( يكي از كارهايي كه من توش تبحر دارم!)  يه ذره بي خيال باشم! البته از من بعيده!!

..................................

راستي سوغاتي من از كربلا كه منتظرش بوديد، يه كيف بود پلاستيكي! اندازه كيف پول يه ذره بزرگتر! طوري كه هسمري كه براش مهم نيست بهش برخورد و ميگه به مادرم اعتراض كردم!!

معلومم بود اعتراض كرده چون من كه زنگ زدمCell Phone از مادرش تشكر كنم، كلي برام توضيح داد كه اونجا هيچي نداره ( نمي دونم پس شايد اون كيف چرم قشنگرو حتماً عمم خريده بوده!!!دفعه پيش!) و اينكه دزد زياد شده، اين كيفا بهتره! چون دزد نميتونه بزنه!! ( حالا بماند كه زدن اين كيف كوچيكا مثل آب خوردنه!!!) منم گفتم سلامتيه شما برام مهم و كافيه!!! بزن دستو!!!! واقعاً هم اصلاً برام مهم نبود چون مي دونستم يه هم چين چيزيه ولي جالب بود!!!!اهل تلافي هم نيستم!! مشغول تلفنمعتقدم من هر چي  به بقيه بدم، نشان گر شخصيت منه!!! پس هميشه براي تمام فاميلش سنگ تموم گذاشتم  و به اميد خدا مي زارم!!


..............................

يه چيزي هم تعريف كنم حداقل بخنديد!

مامي پنجشنبه رفته بود خريد، مي گه: وقتي برگشتم خونه همه كيسه سنگينارو با خودم بردم بالا، يه چند تا كيسه كوچيك و سبك موند، به (برادر كوچيكه) گفتم كه اينا رو براي من بيار بالا! ميگه كيسه هارو آورد بالا، بعد خيلي جدي و انديشمندانه ميگه: طبق قانون حمايت از كودكان نبايد كودكان را به كارهايي وا داشت كه در توان آنها نيست!

مامي جوجو قناري:

من و هسمري :

پست غمگينBegging و فوق العاده منفي اي بود!! شرمنده! I'm Sorry

سر حال نيستم به طور كلي!! دارم سعي مي كنم خوف شم به اميد خدا!!!

توكل به خدا!!  دعا يادتون نره!!praying


تا يه برنامه ديگه فعلاً


باي باي



پ ن: چرا حال همه گرفته مي باشد!!!؟؟؟؟ از صبح تا حالا هر وبي رفتم حالم خوب شه بدتر شد!!!



شنبه 17 بهمن1388 |

 

!ناخن پدر شوهر


يك عدد توضيح مهم! : بنده بسيار زياد كوكب خانوم مي باشم!!! يعني چي؟؟؟ whatsign.gif : 32 par 39 pixels. يعني اينكه به لطف الهي هميشه خونمون تميزه، وقتي مهمون مياد كسي نمي دوئه كه تميز كنه تند تند! چون خونه هميشه آماده مهمونه! ، تمام ظرفا بايد قبل خواب شسته شه و همه چي بره سر جاي خودش!!  حتي كوچيكترين چيزا !! girl_blum2.gifهر كاري تمام شد، وسايلش سريع مي رن سر جاهاشون!!

هسمري اولين كاري كه مي كنه وقتي مياد تو خونه بايد دستاشو بشوره!! ( اوايل ازدواج سر اين موضوع بساط داشتيم!!!! )  جوراباشم همون جا دم در، دربياره ، چون اگه با جوراب از رو فرش رد شه، فرشا مي پوسن!!!

كه البته بعضي وقتا كه نه اكثراً قانونو زير پا ميزاره!!!  

 اگه الان دلتون براي هسمري سوخته بايد بگم مادرش يكي بدتر از منه  و كلاً با اين سيستم ها آشنا مي باشد! flirtysmile4.gif : 43 par 38 pixels.

هميشه ميگه : از دست اون در رفتم ،‌ گير يكي بدتر افتادم!!!


نكته دستوري: من وسواس ندارم! ولي از به هم ريختگي و بي نظمي حالم به هم مي خوره!!!

حالا مشروح اخبار :


يكي از دفعاتي بود، كه خانواده هسمري ما رو قابل دونسته و قدومشونو با جوراب بر سر ما گذاشته بودند!!!

اين منم: sultan.gif : 156 par 72 pixels.

ناهارو خورده بوديم!! همه رو مبل ولو و من در خط مقدم مطبخ خدمت مي كردم!!  مادر هسمري هم از رو مبل به كارم نظارت داشت!!  

ظرف ها رو كه شستم، ديگه پشتم صاف نمي شد!! داشتم از آشپزخونه ميامدم بيرون كه 

من:  

پدر هسمري داشت روي مبل با فاصله كمتر از 20 سانت از ظرف ميوه و بشقاب و چاقوها!! ناخن مي گرفت!

من: بعدتر بعدترينو در آخر

من تو ذهنم نسبت به پدر هسمري: 

و به سرعت به سمت اتاق كه مادر و هسمري در حال گپ و پچ پچ بودن رفتم!!!

يه نگاه به هسمري يه نگاه به مادر كردم!!!  Begging آمدم به هسمري بگم، ديدم كاري نمي تونه بكنه، پس رو مادر: مادر!!!

مادر هسمري ( اين دفعه هم فرشته مي باشد!): بله!!

من: مادرررررررررررررررر!!

مادر هسمري: چيه؟؟ چي شده؟؟

من: پدرررررررررررر!! ( خداييش اونقدر شوكه شده بودم گيجه گيج بودم!!!varulv.gif : 33 par 28 pixels.)

مادرهسمري: پدر چي؟؟؟ whatsign.gif : 32 par 39 pixels.

من: (خيلي تند) مادر،‌ پدر داره رو مبل كنار ميوه ها ناخن ميگيره!!!

مادر هسمري: راست مي گي؟؟؟

من:

مادر هسمري به سرعت از اتاق خارج و خودشو به پدر رسوند!!! ( حالا يكي ندونه فكر مي كنه، خونمون چند متره!!!)

مادر هسمري: حسينننننننننن( مثلاً ) چيكار مي كني؟؟؟؟؟

پدرهسمري: دارم ناخن مي گيرم! 

مادر هسمري : اينجا؟؟؟؟ رو مبل؟؟؟ كنار ميوه و ظرفا؟؟؟ مگه نمي دوني اين بچه حساسه!!!( منظورش از بچه من بودم، خودتونو ناراحت نكنيد!!)

پدرهسمري: كجا برم پس ناخن بگيرم؟؟

مادرهسمري: پاشو بيا!!!

من يواشكي از اتاق نگاه مي كردم ، ديدم پدرو برده نشونده دم در كنار جا كفشي!!Hello

من تو دل نسبت به مادر هسمري:

مادر هسمري در چهارچوب در اتاق رو به هسمري ولي در واقع به من ( كلاً مدلشه!! حتماً مي ترسه پرو شم!!  ): نمي دونم پدر، چرا اينجوري مي كنه بعضي وقتا!!!

هسمري: بيچاره پدر!!!

من: دستتون درد نكنه! داشتم سكته مي كردم!

مادرهسمري: خواهش مي كنم ( لپمو كشيد!!!)


بالاخره يه جاهايي هم به دادم رسيده!

فكر نكنم دركم كنيد، ولي من واقعاً داشتم سكتهI'm OK مي كردم!!!


Balloons




سه شنبه 13 بهمن1388 |

 

!تأييديه



سلااااااااااااام

خوبين؟خوشين؟؟

خوش مي گذره؟؟ خستگيتون در رفت؟؟؟Girl Power( جوجوقناري وقتي توچولو بود موهاش اكثراً اين مدلي بود!! )

من و هسمري هم خوف مي باشيم!


براي حركات موزون اين هفته براتون لينك اصوات قبيحه!!   و همچنين صور قبيحه!!frenchhello.gif : 42 par 36 pixels.مي زارم!!! حاليشو ببرين!! جوجوقناري اين آهنگو خيلي دوست دارهconnie_49.gif، خيلي. اين آهنگ كاملاً عربي بود و حدوداً مال 20 سال پيشه!!! و اين دو عزيز بهشتي دوباره به طور ميكس ( عربي و انگليسي) خوندنش!! اين صوتيش: 1 و اينم تصويريش: 2 ( تصويريش عروق منم باز كرد چه برسه به آقايون محترم!!!!) و حالا

هورررررررررررااااااااااااااا!


اين هفته چهارشنبه با كلي خستگي رفتمMorning Coffee به خوابم چون پنجشنبه كلي كار داشتم، خدا نصيب دشمن فرضيvader.gif : 58 par 59 pixels. هم نكنه، اين هسمري اينقدر خرخر كرد كه نگو!!! اوايل كه كلي بالشتشو جا به جا كردم بعدش دماغشو از بالشت فاصله دادم، درست نشد دوباره پهلو به پهلوش كردم بعدش زدم به شونش كه يه تكوني بخوره!!! درست نشد و نهايتاً ديدم بدجوري داره تو اعصابم از اينا :babysmiley3.gif : 50 par 33 pixels.مي كنه! چنان جيغي زدم hysteric.gifكه فكر كنم هسمري، همسايه هم بيدار شد!!! و با نهايت احساس گفتم هسمري نمي خواي خفه شي؟؟؟؟؟

نمي دونم شايد فحشه خونش كم شده بود، چون خفه شد و من خوابيدم!!! هورررررررررراااااااااااااااا

پنج شنبه صبح رفتم اپيلاسيونvarulv.gif : 33 par 28 pixels. و چند كيلو لاغر شدم!!! ( هر چي وحشتناكه مال خانوماست!!!) شبشم مامي اينا مي خواستن بيان پيشمون، كه مامي زنگ زد گفت: سرما خوردم، حال ندارم نمي يايم ولي برادران محترم بنده: برادر بزرگهیول و برادر كوچيكه  تو گوشش آهنگ زيباي ما جوجو مي خوايم!! ما جوجو مي خوايم!! رو نواخته بودنJazz Saxophone و بنده خدا تسليم شده بود و آمدن خونه جوجو قناريHippie و هسمري!!! Hairdo

منم چند روز پيش تو وبلاگ عطر برنج( ممو ) ژله آكواريوم رو ديده بودم كه البته اونم از مطبخ رويا ياد گرفته بود منم در يك اقدام انتحاري نه ببخشيد شهادت طلبانه، رفتم وبلاگ رويا جون و هم ژله آكواريم و هم كوبه رو ياد گرفتم و درست كردم!

اينم عكساشونPhotographer : ژله آكواريوم و كوبه! رويا جون ممنونFor You

ژله رو كه به عشق درست كردم و تنها كسي كه يه قاشقم ازش نخورد، همين برادر كوچيكه بود!!!

كلاً از هر چيزي خوشش نمياد! ولي بقيه كلي خوششون اومد!! و تعريفات در كردن!!

جشنواره هم كه شروع شده و دوست هسمري برامون بليط گرفته و يك روز در ميون سينما تشريف داريم!! جمعه هم به كاراي معمولي گذشت و عصرش هم رفتيم سينما!!!

يه چيز عجيب اين كه خيلي سطح  توقع مردم در مورد فيلم تغيير كرده و البته تغييرش مثبت نبوده تا مي بينن فيلم معناگراست و ريتمش كنده و جينگول بازياي معمول رو نداره، سريع بلند مي شن مي رن!!!چرا؟؟whatsign.gif : 32 par 39 pixels. در صورتي كه هنوز فقط 45 دقيقه از فيلمو ديدن!!

تا الان دوتا فيلم ديديم اولي كه معناگرا بود و هر كسي نمي پسنديد ولي دومي كه همين ديروز ديديم، اگه از رنگ خون كه نمي دونم چرا هنوز رنگ رب گوجه مي باشد!! بقيش خوب بود واقعاً! دوتا نكته هم داشت:

1. قدرت بي حد وزارت ا ت ل ا ع ا ت رو كاملاً نشون  داد! حتي تو ماشين و خيابون تحت ك ن ت ر ل مي باشيم!!!  و برعكس همه فيلم هاي ايراني كه آخرش پليس همه آدم بدا رو مي زنه نفله مي كنه! اينجا تازه ض ا ي ع هم شد!! ( كه البته به خاطر نفوذ گارگردان عزيز بود!)كلاً قشنگ بود!

موقع برگشتن من همين جوري تو ماشين كه بودم رو به آسمون باي باي مي كردم با برادران ا ت ل ا ع ا ت ي مون!! كه هسمري: نكن ديوانه! cuckoo.gif : 29 par 18 pixels.

من: دارم باهاشون باي باي مي كنم!Hello

هسمري:

...................................

تو وبلاگاي دوستام مي خوندم كه براي ازدواجشون تأييديه گرفتن (‌ مي دونيد كه منظورم چيه؟؟؟؟) و مادر شوهرشون نمي دونم ميگفته تو دوران عقد تا اين حد روابط داشته باشيد و نمي دونم چه و چه!!!

اين تأييديه   قبل از عقد تو ذهنه منم اومد يعني دوستم بهم گفت!!! راستشو بخواين اين كارا تو خانواده من خيلي بد و زشته و يه جورايي قبيح مي باشد! ( خواهشاً به كسي بر نخوره چون من قصد جسارت ندارم، هر خانواده اي يه فرهنگي داره!!!) با اين حال دوستم گفت به هسمري بگو ، من به حساب اينكه بالاخره هسمري شهرستاني بود و شهرشونم شهر خيلي كوچيكيه!! گفتم بگم، شايد اونجا رسم باشه و اينا از من بخوان!

من: هسمري من بايد تأييديه بگيرم نه؟؟؟

هسمري: تأييديه چيه؟؟

من:chatterbox براش توضيح دادم! girl_pinkglassesf.gif

هسمري : اول بعد cuckoo.gif : 29 par 18 pixels.  بعدتر  بعدترين! مگه عهد عتيقه؟؟؟نخير، لازم نيست! من به شما هم اطمينان دارم، جدا از اون اين مسخره بازيا يعني چي؟

من: خوب شايد مادر اينا بخوان!! girl_to_take_umbrage2.gif

هسمري: بي خود!!!

( اين اولين و آخرين بي خودي بود كه به مادرش گفت!!!)

شما نسبت به من : بيچاره عقده اي شده!!!

من: مطمئني؟؟؟10_12_9.gif

هسمري:

خلاصه من تأييديه نگرفتم و كسي هم ازم نخواست ، شكرخدا!!! شايد بهم بخنديد و بگيد اين خله!!!cuckoo.gif : 29 par 18 pixels. با چه چيزايي ذوق مي كنه!  ولي مادر هسمري ( اين دفعه فرشته است چون مادر خوبي بودش!) شكرخدا هيچ وقت نه راجع به اين موضوعات حرف زد و نه اظهار نظر كرد و نه تأييديه خواست! خيلي ذوق كردم وقتي ديدم من مجبور نشدم اين كارو بكنم، چون اينكار تو خانواده من منسوخ مي باشد، شديد!! يعني اصلاً  مادر هسمري راجع به اين چيزا تيكه هم ننداخت ،( اينقدر تيكه بارم ميكنه، يه بار كه اين كارو نمي كنه! مي خوام خودزني كنم از خوشحالي!!! ) الانشم به اين چيزا اصلاً كاري نداره! البته خوب پسرشم مي شناسه ديگه!!

احساس خوبي بود ، انرژي گرفتم از كشفش!!

بازم مي گم فرهنگ ها با هم متفاوته!! منظوري نداشتم! لطفاً به كسي برنخوره! 10_1_137.gif

خوش باشيد

فعلاً

باي باي


پ ن: اين ماجراي تأييديه مال 4 ، 5 سال پيشه!!!! نه الان!! الان تأييديه چي مي خوام بدم؟؟؟




شنبه 10 بهمن1388 |

 

!آرزوهايي كه به دست نيوردم


دوست ندارم  به چيزايي كه بهشون نرسيدم فكر كنم چون معتقدم اونايي رو كه بهشون نرسيدم حتماً حكمتي داره و خيليهاشونم شايد در آينده بهشون برسم!!

اين پستو چون جوجوك( بهشت و جهنم ) Helloازم خواست، مي نويسم وگرنه همون طور كه گفتم دوست ندارم بهشون فكر كنم!!!

1. مي خواستم يا بهتر بگم دوست داشتم مهندس بشم!!!! و با اون وضع درسي و شاگرد اول بودنوgoldmedal.gif : 28 par 43 pixels. و معدل هاي بالاي 19.50 همه منتظر همين بودن23_34_4.gif،‌ ولي يه هفته قبل كنكور همون بيماري حساسيت تنفسي15_6_26.gif  كه تو پست آرزوهام نوشته بودم آمد سراغم و چون اولين بار بود sorrowsmiley1.gif : 44 par 30 pixels.به بركت دكترهاي بي سوادمون!! ( جامعه پزشكي خودتونو كنترل كنيد!!!! كه فكر مي كردن من فشارم پائينه وهي بهم سرم قند مي زدن، حالم بدتر مي شد!! 36_1_4.gif

كنكورمو درست ندادمnopoints.gif : 75 par 41 pixels.، افسردگي فوق شديد گرفتم، با قد 170 وزنم شده بود 52، فكر كنيد چقدر رقت انگيزناك شده بودم!!!! sorrowsmiley1.gif : 44 par 30 pixels.

اين بزرگ ترين آرزويي بود كه بهش نرسيدم  girl_cray2.gif ، بعدشم كه به اصرار خانوادهconnie_caveman-1.gif اين رشتمو خوندم كه نه با روحياتم جوره و نه حاليم ميشه چيزي ازش!!!

نكته جالب: هسمري مهندسه!! شكرخدا و نكته جالب تر تو همون رشته اي كه من مي خواستم بخونم!!36_1_13.gif و دوست داشتم!! البته هسمري گرايشش خشنه!!! تو ايران براي دخترها اين گرايشو ندارن!!

2.connie_wimperingbaby.gif به طبعش شغلي كه دلم مي خواستو  ندارم ، مثل اسب كار مي كنم مثل..... حقوق مي گيرم!!!!!!!!!!!!!!

3. هميشه دوسم داشتم با بابام رابطم خوب باشه ولي تا خونه پدري  بودم كه هميشه تقريباً‌ بود! احساسم ميگفت از من زياد خوشش نمي ياد! الان اين مشكلو با برادر بزرگمم داره!!   ولي بعد ازدواج من رابطمون خوبه، اونم به خاطر دوري و دوستي ديگه احتمالاً! جالب بود تنها كسي كه سر عقد ما زد زير گريه بابام بود!! ولي عوضش تا دلتون بخواد با مامي جور بودم و هستمconnie_rockingbaby.gif  girl_blum2.gif، شكرخدا.

4. دوست داشتم هيچ وقت عاشق نشم، ولي خوشحالم كه هم به اين آرزوم نرسيدم و هم خدا خیال باطلبهم اجازه داد عشقو تجربه كنم! girl_pinkglassesf.gif خدايا شكرت!

يه توضيح: girl_cray.gifمن هم خالم و هم عمم عاشق كور و كچل شدن!!!!!Electric يعني مي گم كور و كچل واقعاً مي گما!! براي همين تصوير ذهنيه بدي داشتم! ولي خدا  خیال باطل  بهم نشون داد عشق خيلي قشنگه!


نكته زبان شناسي: كور و كچل اينجا ايهام دارد و به معنيه افتضاح مي باشد!!! 36_3_4.gif

5. مي خواستم بعد 30 سالگي ازدواج كنم يا اصلاً ازدواج نكنم!!!! عاشق شدم و .........

خوشحالم به اين آرزوم هم نرسيدم!

6.دوست داشتم هسمري پولدار بود! ولي همين الانشم شاكرم، چون بابام بهم گفته بود زنه هسمري بشي از پول خبري نيست! ولي اينجوري نشد، تازشم هسمري تا الانش كه به لطف الهي خوب پله هاي ترقي رو تي كشيده!!! ايشالا پولدارم ميشه اگه خدا بخواد!praying


نكته قابل توجه هسمري: هسمري پول دار ولي شلوار دوتا نمي خوايم!!!


7. فكر مي كردم مادر پدر هسمري وقتي بفهمن من آدم مريضي نيستم، ديگه اذيتم نكننcatwhip.gif : 78 par 54 pixels.( اين قسمت تحتانيه منه!!!، چشتونو درويش كنيد!! ) ولي فكر كنم اين آرزو رو به گور ببرم!!! Smiley from millan.netچرا؟؟ چون اينا كلاً خيلي خودشونو تحويل ميگيرن!sultan.gif : 156 par 72 pixels. مختصه من نيست!! مادر هسمريboumschwatioush.gif : 94 par 66 pixels. كه خانواده خودش هم ازش در امان نيستن!! yikes.gif : 38 par 47 pixels.ديگه من كه عروسم جاي خودش!!

اوايل هسمري مي گفت فلاني مادر و اذيت كرد ، اون اينكارو كرد و.... من با خودم مي گفتم چرا اين بيچاره رو اينقدر اذيت مي كنن، بعد فهميدم خيرررررررر!! اين اذيت مي كنه بقيه تحملشون كه طاق ميشه جوابشو مي دن ولي مادر براي هسمري فقط جوابارو ميگفت!!!! البته نه هميشه!

يه چيزه ديگه : شايد كلاً 4 ماه بود من و هسمري با هم آشنا شده بوديم، عكس مادر هسمريو ديدمPhotographer،‌ديدم هيچ محبتي تو چشاش نيست، خيلي خشنه!!! به هسمري گفتم مادرت چه جوريه؟؟؟ whatsign.gif : 32 par 39 pixels.

هسمري: فرشته ديدي؟؟

من:

هسمري: مادر من  لولو شونه!!!!!!

من: بعد بعدتر  بعدترين ( خوب منم زورم زياده!!!)

اون موقع فكر كردم داره شوخي ميكنه ولي بعد ديدم لولو از دست اين خانوم در مي ره!!!!! هسمري راست گفته متأسفانه!!!( همه با هم!!!) ولي الانشم ناشكري نمي كنم خيلي بهتر شدن اويل واقعاً نميشد تحمل كرد! 36_1_44.gif توكل به خدا praying ، شكر خدا!

8. آرزو داشتم خانواده هسمري با فرهنگ بودن!!! خيلي خاله زنك و بيكار و حرف در بيارو ......مي باشند!! البته خانواده مادرش!!

9. بهم ميگن وقتي يكي رو نمي شناسي يا عصباني هستي، خيلي ترسناكي!! نمي دونم خوبه يا بد؟؟؟ ولي......كاش اينجوري نبود!

ديگه يادم نمياد!!

همينارو هم كلي فسفر سوزوندم جز مورد 1و 2 كه كلي هنوز تو ذوقم مي خوره!!! ولي معتقدم هر كدوم يه حكمتي داره!! اگه خدا بخوادprayingمي رسم بهشون نخواد، نمي رسم!! پس توكل به خدا!!   praying



پ ن 1: فيلم 2012 رو ديديم! علاقه اي ندارم به اين موضوع فكر كنم كه قرار سال 2012 بتركيم! هر چي خدا بخواد همون ميشه! ولي جلوه هاي ويژه اش محشر بود!!!

اين ماياها عجب تمدني بودنا!!! نه به اون هرم آدم كشيشون نه به اين پيش بينيهاشون!!

پ ن 2: مي خوام هم روي بدنم تتو كنمflirtysmile4.gif : 43 par 38 pixels. و هم نافمو سوراخ!! cheerleader.gif : 60 par 44 pixels.اصلاً‌اينكارو انجام بدم يا نه؟؟؟ جايي سراغ دارين؟؟؟whatsign.gif : 32 par 39 pixels. مي گن ناف عفونت مي كنه، آره؟؟ راهنمايي لطفاً 

پ ن3: كد رهگيريمونو زدم تو سايتش،ديدم جز خوشه 3 مي باشيم!!! جالبه، نه؟؟؟؟ نمي دونم پولامونو كجا چال كرديمdigginsmile.gif : 118 par 44 pixels. كه من تا الان نفهميده بودم جز مرفهين بي درد هستيم!!!!!! HippieHippieهر دو كارمنديم shopping.gif : 49 par 28 pixels.، خونه هم هنوز مستأجريم! money1.gif : 28 par 32 pixels.و ....خدايا شكرت

ولي خداييش اينا يه چيزيشون ميشه!!!  cuckoo.gif : 29 par 18 pixels.  3_8_13.gif  قابل توجه درياجونم كه ناراحته حق و حقوقش بود!!!! نفس هاي عميق بكشيد تا خفه نشديد!!!!!!!!!!4_14_6.gif

پ ن 4: همين دريا جون قيمت لب تاپو خواسته بود كه نمي دونم چرا ولي جا به جا زدم، عذر مي خوام!!! I'm Sorryبراش كامنت گذاشتم!Hello


پ ن5: جينگيلي ( پريا ) آهنگ نازنين مريمو خواسته بودي، هسمري برات يابيدش!! اينم لينكش! Hello



سه شنبه 6 بهمن1388 |

 
Blog Skin